عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
131
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
صبح يكشنبه 4 [ رمضان ] سوار شده ، رفتيم به بابا كوهى « 1 » . مقبرهء اين بزرگوار در بالاى كوه است . چشمهء آبى و چند درخت سرو و چنار دارد و جاى باحالى است . طرف عصر جناب سيف السلطنه و حيدر على خان نوّاب شيرازى ، كارپرداز انگليس ، به ديدن آمد [ ند ] و امروز عصر مالهاى سوارى و بعضى نوكرها كه در اهواز بودند ، وارد شدند . از راه بهبهان رفته بودند بوشهر و از آنجا به شيراز . مالى باقى نمانده ، همه زخم و لاغر نمىتوان سوار شد . شب دوشنبه 5 [ رمضان ] رفتيم به ديدن ايلخانى قشقايى . صحبت داشت از ضعف مثانه و عدم اولاد و ميل رفتن به فرنگستان براى معالجه . عمارت عالى خوب و تجمّل زيادى دارد و از آنجا رفتيم به ديدن آقا على آقا . صحبت داشت از رفتن نايب الصّدر به مكّه و از بد نوشتن كتاب سفرنامهاش كه بدگويى نموده از خلفا و از معين الملك و فرهنگ و ساير مردم . صبح دوشنبه 5 [ رمضان ] رفتيم به چاه مرتضى على ، جاى انزوا « 2 » و صومعهء خوبى است . چند باب اطاق و مسجد و آب انبار و درخت دارد . فقرا « 3 » شبهاى جمعه را مىروند آنجا ، مشغول عبادت مىشوند . چند سگ هار در شيراز پيدا شده ، گويند بعضى را گزيده . امروز صبح سهشنبه 6 [ رمضان ] بنا بود با كالسكهء نوّاب معتمد الدّوله برويم تا مسجد بردى ، باغ مرحوم مشير الدّوله را تماشا كنيم . فرصت نشد . مشغول ترتيب باروبنه شديم براى حركت . عصر سهشنبه رفتيم بازديد سيف السّلطنه . ضمنا ، صحبت شد از بند خراب ساوه . حقير اظهار ميل به ديدن آنجا نمود و ايشان خواهش برآورد مخارج و ساختن آن و دستور العمل آن را كه شايد خودشان متحمّل مخارج آنجا شوند . قرار بر اين شد كه به ورود قم از راه ساوه به طهران برويم . ايشان هم قرار دادند كه بنويسند به گماشتگان خود در قم كه همراهى و دلالت بكنند ما را . ولى بعد از ورود ، اسباب حركت از آن سمت فراهم نشد . نه مالى طاقت رفتن داشت و نه حالى باقى بود . عصر چهارشنبه 7 [ رمضان ] رفتيم به ديدن نوّاب معتمد الدّوله . شبهاتى كه در باب كشيدن نقشه داشتند ، سؤال نمودند . جواب گفتم . بعد سؤال نمودند از قاعدهء تعداد گلولههاى توپ كه در قورخانه به شكل مخروط و مثلّث و مربّع و مستطيل مىچينند . آن را هم به ايشان آموختم . خيلى اظهار امتنان نمودند و افسوس خوردند از بابت حركت حقير كه : كاشكى مأموريت تو به فارس بودى براى كارهاى بزرگ اين صفحات كه قدر تو را من مىدانستم و هم از وجود تو فايده برمىگرفتم و هم تقويت مىكردم براى انجام خدمات دولت و در اين مملكت كارهاى
--> ( 1 ) . در نسخهء خطى : باكوهى ( 2 ) . محل دنج ، جاى گوشهگيرى ( 3 ) . در نسخهء خطّى : فقراى ( منظور دراويش است )